سطوحِ بودن و داستاننویسی اگزیستانسیال روایتی انسانی از کوچینگ عمیق
به گزارش پایگاه خبری کارآفرینان موفق، کوچینگ اگزیستانسیال، برخلاف رویکردهای تکنیکی، با این سطح از پرسشها درگیر است. در این شیوه، کوچ همراهی میکند تا مراجع با «بودن» خود رودررو شود؛ نه فقط برای حل مسئله، بلکه برای فهمیدن و ساختن معنای زندگیاش.
داستان اگزیستانسیال: روایت زندگی در دل ابهام
هر انسانی دربارهی خود، داستانی دارد. داستانی که شامل خاطرات، تصمیمها، تردیدها، شکستها و امیدهاست. در کوچینگ اگزیستانسیال، این داستانها صرفاً بازگویی وقایع نیستند، بلکه بازتابی از نوع زیستن فرد هستند.
برای مثال، فردی ممکن است چنین جملهای بگوید:
«همیشه احساس میکنم در یک چرخه بیانگیزگی افتادهام. کار دارم، اما هیچچیز خوشحالم نمیکند.»
کوچ با شنیدن این روایت، از مراجع میپرسد: چگونه با مسئولیت، انتخاب، ترس یا معنا مواجه شده ای؟ در کدام نقطه از بودنت ایستاده ای؟ و آیا آماده هستی داستان خود را بازنویسی کنی؟
سطوح بودن از نگاه کیرکگور
سورن کیرکگور، فیلسوف دانمارکی و یکی از پایهگذاران فلسفهی اگزیستانسیال، سه سطح از بودن انسان را توصیف میکند. این سطوح بهجای آنکه طبقهبندی روانشناختی باشند، شیوههایی از زیستناند.
۱. بودن زیباشناختی – سطح لذت، بیقراری، گریز
در این مرحله، فرد زندگی را از منظر لذت، سرگرمی یا موفقیتهای بیرونی میبیند. انتخابهایش سطحی و اغلب بدون مسئولیتاند. اضطراب از تصمیمگیری یا تعهد، او را به فرار و حواسپرتی سوق میدهد.
مثال کوچینگ: مراجعی میگوید: «هر بار که میخواهم تغییر کنم، سریال میبینم یا در شبکههای اجتماعی وقت میگذرانم تا فراموش کنم.»
۲. بودن اخلاقی – سطح انتخاب و مسئولیت
در این مرحله، فرد به درون خود نگاه میکند و مسئول زندگیاش را خود میداند. او ممکن است هنوز نداند چه میخواهد، اما میپذیرد که باید خودش انتخاب کند. اضطراب دیگر دشمن نیست، بلکه نشانهی آزادی درونیست.
مثال کوچینگ:«نمیدونم دقیقاً چی میخوام، ولی خستهام از اینکه تصمیمهای زندگیم رو دیگران میگیرن.»
۳. بودن استعلایی (ایمانی) – سطح پذیرش ابهام و حرکت
این بالاترین سطح است که فرد میپذیرد جهان قطعیت ندارد و باید در دل ابهام، با ایمان به جلو حرکت کرد. معنا، امری مطلق نیست بلکه در بستر تجربه و انتخاب شکل میگیرد.
مثال کوچینگ: «نمیدونم آینده چی میشه، اما احساس میکنم وقتشه که یه تصمیم بزرگ بگیرم. حتی اگه نترسم هم نیستم، اما حاضرم حرکت کنم.»
کوچ در این مرحله بیشتر شاهد است تا راهحلساز. چون لحظهای فراعقلی و شهودی است.
داستاننویسی اگزیستانسیال در عمل
در کوچینگ اگزیستانسیال، از مراجع دعوت میشود داستانهایی از زندگی خود تعریف کند. داستانهایی دربارهی تصمیمهای سخت، لحظات مبهم، یا شکستهایی که هنوز بسته نشدهاند. داستان هایی که لزوما خطی نیستند و در دل داستان آماده ی مواجهه با خود و ابهاممی شوند.
کوچ میپرسد:«اگر بخواهی این داستان را بازنویسی کنی، چه تغییری در روایتش میدهی؟»
این سوال به ظاهر ساده، در عمل مراجع را از موضع «قربانی رویدادها» به موضع «خالق معنا» میبرد. بازنویسی داستان، نقطهی شروعی برای تغییر سطح بودن است.
قدرت سکوت در کوچینگ اگزیستانسیال
در برخی جلسات، مراجع ممکن است جملههایی بگوید که بیانگر یک وضعیت ناتمام، مبهم یا پراضطراب است:
«نمیدونم چرا هنوز تو این رابطه موندم.» «یه حسی هست که نمیتونم توضیحش بدم.» «در زندگی همیشه می دوم اما به جایی نمی رسم .»
در چنین لحظاتی، کوچ بهجای تحلیل یا نصیحت، فقط سکوت میکند و حضور میبخشد. این سکوت، فضای امنی ایجاد میکند تا مراجع با ضمیر خود ارتباط برقرار کند. سکوتی که گاه از هر سوالی کارآمدتر است. سکونی که هستی شناسانه است و معنایی برای گفتن در پی دارد.
نمونهی خلاصهواقعی
مراجعی دربارهی تردیدش برای مهاجرت صحبت میکرد. او گفت: «احساس میکنم روی ساحل ایستادم، موج میاد ولی نمیدونم باید وارد آب بشم یا نه.»
کوچ پرسید: «اگه بدونی هیچوقت کاملاً آماده نمیشی، آیا هنوزم میخوای وارد آب بشی؟»
مراجع پاسخ داد:«آره. شاید باید بپرم، حتی اگه ندونم شنا بلدم یا نه.»
این پاسخ نشانهای از گذر از سطح زیباشناختی به سطح اخلاقی یا حتی استعلایی بود: تصمیمگیری در دل ابهام.
کوچینگ اگزیستانسیال: مواجهه با بودن
کوچینگ اگزیستانسیال بر آن نیست که فقط مشکل حل کند یا فرد را به موفقیت برساند. هدف آن، کمک به فرد است تا از سطحیزیستن عبور کند، روایتش را بازنویسی کند، و معنای زندگیاش را از درون تجربه و انتخاب خودش بسازد، زیرا بنابر آموزه های پل ریکور همه ی ما متن هستیم و در امتداد متن های دیگران قرار داریم، بنابراین با داستان نویسی اگزیستانسیال به عنوان ابزاری قدرتمند در کوچینگ، یعنی خودمان را در رابطه با دیگران بازنویسی کرده ایم و جهانی دیگر برای خود آفریده ایم.
در جهانی پر از نسخههای فوری موفقیت، این نوع کوچینگ یادآور میشود که معنا، صبر، شهامت و صداقت میطلبد. کوچ، در این مسیر، راهنما نیست بلکه همراه است. نه معلم، بلکه شاهدی شنوا و پرسشگر است که در جهات فرد یا میدان پدیداری او حاضر می شود.
جمعبندی
کوچینگ اگزیستانسیال فرآیندیست برای بیدار شدن به حضور، حضوری که نه در لفظ است بلکه در عمل و با امتزاج افق معنایی کوچ و مراجع رخ می دهد. داستاننویسی اگزیستانسیال نیز ابزار قدرتمندیست برای کمک به مراجع تا روایتش را از نو بنویسد – روایتی که به جای ترس و فرار، سرشار از مسئولیت، آزادی و شهامت است، تا نوعی دیگر از در-جهان- بودن را تجربه کند، جایی که حتی شکست هایش را دوست دارد و حتی از دل ملال، در آستانه ی مرزهایش می ایستد و چیزی جدید زایش می کند.
در نهایت، پرسش کلیدی کوچ این است:
اکنون کجای داستانت ایستادهای؟ و آیا آمادهای فصل جدیدی را بنویسی؟

















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0