مهاجرت ذهنی نخبگان، بحرانی خاموش اما ویرانگر است
به گزارش گزارشگر پایگاه خبری کارآفرینان موفق: در حاشیه سخنرانی اندیشهبرانگیز دکتر فردین شورج با عنوان «مهاجرت ذهنی نخبگان» در جمع تعدادی از فرهیختگان و کارآفرینان ، فرصتی دست داد تا گفتوگویی مفصل با این مدرس دانشگاه و صاحبنظر حوزه کارآفرینی و علوم نوین داشته باشیم. آنچه میخوانید بخشی از این گفتوگوست که با نگاهی صریح، عمیق و نگران نسبت به شرایط اجتماعی، اداری و آینده سرمایه انسانی کشور انجام شده است.
خبرنگار: آقای دکتر شورج، شما در سخنرانی خود پدیدهای بهنام «مهاجرت ذهنی» را مطرح کردید. اگر بخواهید با یک جمله آن را برای مخاطب عام تعریف کنید، چه میگویید؟
دکتر فردین شورج:
مهاجرت ذهنی یعنی فردی که دیگر به آینده کشورخود تعلق خاطر ندارد، اما هنوز در آن زندگی میکند. او در ظاهر کارمند است، مدیر است، استاد دانشگاه است، اما نه از روی شوق، بلکه از روی عادت یا اجبار. دلش را از سرزمینش کنده، حتی اگر جسمش مانده باشد.
خبرنگار: یعنی چه اتفاقی باعث میشود که نخبهای، متخصصی، کارآفرینی، از کشور دل بکند اما در عین حال همان جا حضور داشته باشد؟
دکتر شورج:
ببینید وقتی که کسی احساس بیتأثیری می کند این حس پیش می آید . کارآفرین با نخبه در حوزه دیگر حس میکند که هیچچیز با حضور او بهتر نمیشود. تلاشش نادیده گرفته میشود، صدایش شنیده نمیشود، و هر تلاشی برای اصلاح، یا بیاثر است یا برخوردار از هزینههای روانی، شغلی و حتی امنیتی. وقتی امید از کف رفت، تن هم دیگر نای رفتن ندارد، میماند، اما با ذهنی خاموش.
خبرنگار: آیا شما این پدیده را محدود به نخبگان میدانید یا آن را در طبقات دیگر جامعه هم مشاهده میکنید؟
دکتر شورج:
قطعاً محدود به نخبگان نیست مخصوصا بعد از جنگ نحمیلی 12 روزه آثار بلا تکلیفی به این موضوع بیشتر دامن زده است. اما در نخبگان، چون دانش، دغدغه، و ظرفیت تحول دارند، نمودش عمیقتر و خطرناکتر است. امروز در جامعه هم میبینیم از کارمندان ساده گرفته تا معلمان، از جوانان دانشجو و فارغ التحصیل جویای کار گرفته تا کارگران متخصص؛ بسیاری دچار نوعی رخوت ذهنی شدهاند. این نوع بیحسی جمعی، مقدمه رکود تاریخی یک ملت است؛ آن هم ملتی که در صحنه های خطرناک همواره حماسه آفریدند.
خبرنگار: اینجا سوال مهمی پیش میآید: نظام مدیریتی و حکمرانی کشور چه سهمی در این مسئله دارد؟
دکتر شورج:
نمی توان همه مشکلات را به گردن نظام در هر بخش آن گذاشت اما بخش بزرگی از این بحران، محصول سیاستگذاریهای ناکارآمد، بسته بودن فضای تعامل با نخبگان، فقدان شفافیت و نبود اراده کافی برای اصلاح ساختارهاست. وقتی نقد را تهدید تلقی میکنیم ، منتقد را حذف میکنیم، وقتی نخبه را با معیارهای غیرعلمی بسنجیم، نتیجهاش مهاجرت ذهنی یا مهاجرت فیزیکی خواهد بود.
خبرنگار: برخی میگویند نخبگان، اگر واقعاً وطندوست هستند، باید بمانند و بسازند؛ حتی اگر شرایط سخت باشد. این نقد را چگونه میبینید؟
دکتر شورج:
به نظر من همه نخبگان باید دوست داشنه باشند که مملکت خود را بسازند با همه سختی های موجود. این کلمه باید، یک امر منطقی است ، و این حرف از نظر اخلاقی شاید زیبا باشد، اما عملا واقعبینانه نیست. شما نمیتوانید از کسی انتظار داشته باشید بدون ابزار، بدون تریبون، بدون حمایت، در زمینی خشک بذر امید بکارد. نخبه، انسان است، نه قدیس. برای ساختن، باید شنیده شود، جدی گرفته شود، مشارکت داده شود. جریان وطندوستی بدون امکان کنش، تبدیل به درد مزمن میشود. من فکر می کنم این موضوع برای همه مسئولین محترم روشن است زیرا در سخنان همه آنها به نوعی این موضوع تاکید شده است. اما اگر اجرا نمی شود به مشکل مهاجرت ذهنی خواهید کشید.
خبرنگار: این مسئله یعنی مهاجرت ذهنی چه پیامدی برای زیستبوم نوآوری و کارآفرینی در کشور دارد؟
دکتر شورج:
نتیجه ای فاجعهبار. کارآفرینی یعنی خلاقیت، جسارت، خطرپذیری و امید. مهاجرت ذهنی اینها را نابود میکند. شما نمیتوانید با نیروی بیروح، اکوسیستم نوآوری بسازید. کسی که در دلش انگیزه و اعتماد نیست، نمیتواند شرکت دانشبنیان بسازد، تیم رهبری کند یا محصول نو خلق کند. حتی نمی توان دانشجویان خلاق را به بروز خلاقیت واداشت زیرا با ورود مهاجرت ذهنی آنها هم در مرحله سکون تفکریبخود متوقف می شوند.
خبرنگار: آیا از نظر شما، جامعه کارآفرینی هم بهنوعی دچار این رکود ذهنی شده است؟
دکتر شورج:
من همیشه کارآفرینان را سربازان خط اول سازندگی کشور می نامم. این موضوع از طرف سیاستگذاران هم بارها و بارها تاکید و تایید شده ایت . اما به ویژه در میان کارآفرینان جوان که بسیاری از آنها ابتدا با انگیزه شروع میکنند، اما بعد از برخورد با سدهای بوروکراتیک، فقدان حمایت، ناامنی اقتصادی یا رانتخواری سیستماتیک، دچار فرسودگی میشوند، و این موضوع امروز به مرحله بی تفاوتی در بین این تخبگان تبدیل شده است. . بعضی دیگر بهکل از مسیر نوآوری خارج شده و صرفاً به درآمدزایی شخصی فکر میکنند؛ و این برای کشور یک زنگ خطر است.و بسیاری نیز موضوع را شدیدتر از زنگ خطر می شناسند .
خبرنگار: حالا کمی از نگاه کلانتر بپرسیم؛ شما به عنوان یک پژوهشگر در حوزه علوم نوین، چه جایگاهی برای علم و آیندهپژوهی در حکمرانی امروز ایران قائل هستید؟
دکتر شورج:
متأسفانه کم. هنوز در بسیاری از سطوح تصمیمگیری، علوم نوین و آیندهنگری در اولویت نیست. بسیاری از پژوهشگاه ها را من می شناسم هنوز به تبیین اهمیت علوم نوین می پردازنذ . از آن طرف بیشتر تصمیمها مبتنی بر ملاحظات کوتاهمدت، سیاسی یا محافظهکارانهاست . در حالیکه اگر میخواهیم در جهانی که با شتاب به سمت هوش مصنوعی، پایداری زیستمحیطی و اقتصاد دیجیتال میرود جایگاهی داشته باشیم، باید ریلگذاری علمی و آیندهنگرانه بیشتری داشته باشیم. بدون آن، کشورما عقب میماند، نباید نسبت به این موضوعات با انفعال برخورد کنیم بلکه باید به انقلاب علمی بپردازیم.
خبرنگار: برای بازگرداندن ذهنهای مهاجرتکرده، چه باید کرد؟ اگر بخواهید سه راهکار فوری بدهید…
دکتر شورج:
پرسش سختی است از نظر عملی ، ولی به نظر من
اول: بازسازی اعتماد با شفافیت، پاسخگویی و پذیرش نقد مسئولانه نخبگان.
دوم: توانمندسازی نخبگان و کارآفرینان با حذف موانع بوروکراتیک و مداخلات غیرتخصصی.
سوم: احیای شأن تخصص، تفکر و گفتوگوی آزاد و مسئولانه در همه سطوح.
خبرنگار: و در پایان، یک جمله به جوانان کارآفرین ایرانی که شاید خودشان را در آستانه مهاجرت ذهنی میبینند…
دکتر شورج:
جوانان شما سرمایه این مملکت هستید. مطمئن باشید امید را اگر هم نمیتوانید بیابید، باید آن را بسازید. اما ساختن را تنها نگذارید. پیوند بزنید، شبکه بسازید، همدل پیدا کنید، تا ذهنها خاموش نماند. آینده را باید از دل ناامیدی پس گرفت، نه از آن فرار کرد.




















درود بر جناب دکتر شورج عزیز،و ممنونم بخاطرِ انتخاب این موضوع و صحبت های درست و شنیدنی جناب دکتر،هرچند حقیقتی تلخ هستش ولی کمتر بهش پرداخته شده.
درودها بر دکتر عزیز